کد مطلب: 9020 تعداد بازدید: ۳۶۶

شيوه هاى صحيح امر و نهى

چهارشنبه ۴ دى ۱۳۹۲
بـهـتـريـن روشها در امر به معروف و نهى از منكر، روشهايى است كه اولياى الهى در ارشاد و راهنمايى ملّتها به كار گرفته و به وسيله آن توانسته اند از مردمى با بدترين خصوصيّات اخلاقى و اجتماعى، انسانهايى ارزشمند و با فضيلت بسازند. اهم اين روشها عبارتند از:

هماهنگى در گفتار و عمل
يـكـى از بـديـهـى تـريـن اصـولى كـه بـايـسـتـى در امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر مـورد كـمـال دقّت و توجّه قرار گيرد، اين است كه شخص آمر و ناهى بايد ابتدا خود به آنچه امر مى كـنـد، عـمـل كـنـد و از آنـچـه نـهـى مـى كـنـد، بـپـرهـيـزد. كـسـى كـه خـودش رغـبـتـى بـه كـسـب فضايل ندارد و از رذايل نيز كم و بيش روى گردان نيست، چگونه مى تواند از ديگران توقّع داشته باشد كه به امر او، فضيلت كسب كنند و با نهى او از رذيلت پرهيز نمايند؟
براى اينكه كلام و نصيحت انسان در شنونده مؤثّر واقع شود و او سخن آدمى را به گوش جان بـشـنـود و آن را بـه كـار بـنـدد، شـايـسـتـه اسـت قـول و فـعل آمر و ناهى با هم هماهنگى داشته باشد. به همين جهت قرآن كريم، در آيه اى نخبگان بنى اسرائيل را مورد نكوهش قرار مى دهد كه:
(اءَتـَاءْمـُرُونَ النـّاسَ بـِالْبـِرِّ وَ تـَنـْسـَوْنَ اءَنـْفـُسـَكـُمْ وَ اءَنـْتـُمْ تـَتـْلُونَ الْكـِتـابَ اءَفـَلا تَعْقِلُونَ)(1)
آيـا مـردم را بـه نـيـكـى دعـوت مـى كـنـيـد و خودتان را فراموش مى نماييد؛ با اينكه شما كتاب آسمانى (تورات ) را مى خوانيد؟ چرا نمى انديشيد؟
استاد شهيد، مطهرى در اين باره مى گويد:
(هـر مـصـلحـى اوّل بـايـد صـالح بـاشـد، تـا بـتـواند مصلح باشد. او بايد برود پيش و به ديـگـران بـگـويـد، پشت سر من بياييد! خيلى فرق است ميان كسى كه ايستاده و به سربازانش فـرمـان مـى دهـد: بـرو پـيش! من اينجا ايستاده ام! و كسى كه خودش جلو مى رود و مى گويد: من رفـتـم، تـو هـم پـشـت سر من بيا. انبيا و اولياى الهى هميشه مى گويند: (ما رفتيم). پيغمبر اسـلام اگـر در آنـچـه دسـتـور مـى داد، اوّل خـود پـيـشـقـدم نـبـود، مـحـال بـود ديـگـران پـيـروى كـنند؛ اگر مى گفت نماز و نماز شب، خودش بيش از هر كس ديگر عـبـادت مـى كـرد... . اگـر مـى گـفـت انـفـاق در راه خـدا و گـذشـت و ايـثـار، اوّل كـسـى كـه ايـثـار مـى كـرد، خـودش بـود...اگـر مـى گـفـت جـهـاد فـى سبيل اللّه، در جنگها اوّل خود جلو مى رفت ....)(2)

احترام به شخصيّت افراد
خـود دوسـتـى ريـشه در فطرت آدمى دارد و هر كس به مقتضاى اين غريزه فطرى، براى خودش احترام، شخصيّت و ارزش ويژه اى قائل است. انسان، در وهله نخست، همه برخوردها، معاشرتها و امـر و نـهـى هـاى ديـگـران را بـا ايـن مـعـيـار ارزيـابـى مـى كـنـد كـه بـبـيـنـد، طـرف مقابل چه جايگاه و شخصيّتى به او داده است. وانگهى، بازداشتن فرد از بديها و فراخواندن او بـه سـوى نيكيها كه خود نوعى مقابله با اميال غريزى و خواسته هاى شهوانى اوست، بسان خـورانـدن داروى شـفـابخش ولى تلخ و شورى است كه به مذاق بيمار چندان خوشايند نيست. از ايـن رو، لازم است، نصايح حكيمانه و امر و نهى هاى مشفقانه همواره آميخته با ادب و احترام بوده و با الفاظى شيرين و محبّت آميز ادا گردد؛ تا نه تنها موجب تمرّد، لجاجت و واكنش منفى شنونده نشود. بلكه همچون باران دلپذير بهارى، روح او را از انواع پليديها شستشو دهد و غنچه هاى عطرآگين فضيلت را در سرزمين جانش شكوفا سازد.
فردى از ياران امام صادق(عليه السلام)، گاهى مرتكب لغزشى مى شد. زمانى به كمك حضرت نـيـازمند شد. خدمت امام رسيد و تقاضايش را مطرح كرد. امام(عليه السلام) به او كمك كرده، از او دلجويى نمود، سپس به او چنين فرمود:
(اِنَّ الْحـَسـَنَ مـِنْ كُلِّ اءَحَدٍ حَسَنٌ وَ اِنَّهُ مِنْكَ اءَحْسَنُ لِمَكانِكَ مِنّا وَ اِنَّ الْقَبيحَ مِنْ كُلِّ اَحَدٍ قَبيحٌ و اِنَّهُ مِنْكَ اَقْبَحُ)(3)
كار خوب، از هر كس سر بزند خوب است و از تو خوبتر است؛ زيرا تو به ما وابسته اى! و كار بد از از هر كس صادر شود بد است و از تو بدتر است.
چـنـان كـه مـى بـينيد امام(عليه السلام) در اينجا با سه اقدام هماهنگ كه عبارتند از (دلجويى)، (احـسـان) و (تـأكـيد بر وابستگى او به خودشان) زمينه اى مناسب ايجاد كرده، سپس او را نصيحت كرد.
 
پرهيز از افراط در خشونت و بدزبانى
گـرچه كار نهى از منكر، ممكن است به نقطه اى برسد كه ناهى، ناچار شود، براى بازداشتن فرد از گناه، به زور توسّل جويد، ليكن ابراز خشونت در اغلب موارد، از شؤ ون مربوط به حـكـومـت بـوده و ربـطى به آداب معاشرت ندارد. در مواردى هم كه ضرورت و شرايط، اقتضاى بـرخـورد خشن داشته باشد، آمر و ناهى بايد به اين مهم توجّه كنند كه از داروى تلخ خشونت، تـنـهـا بـه مـقـدار ضرورت مى توان استفاده كرد. همواره خشن بودن و چهره عبوس داشتن با آداب معاشرت اسلامى سازگار نيست و در اغلب موارد، ابراز خشونت، بدزبانى، سرزنش و توهين، مـوجـب خـُردشـدن شخصيّت، از بين رفتن حرمت و آبرو و در نتيجه برافروخته شدن آتش لجاجت فـرد مـقـابـل شـده و نـه تـنـهـا در او اثـر مثبتى نمى گذارد، بلكه چه بسا او را در پيمودن راه خلافى كه در پيش گرفته، جسورتر سازد.
حـضـرت عـلى(عـليـه السـلام) در وصـيـّت بـه فـرزند بزرگوارش امام مجتبى(عليه السلام) مى فرمايد:
(...وَ الاِْفْراطُ فِى الْمَلامَةِ يَشُبُّ نيرانَ اللَّجاجَةِ)(4)
زياده روى در سرزنش، آتش لجاجت را بر مى افروزد.
بدزبانى نه تنها موجب هدايت گمراهان نمى شود كه از ايشان افرادى كينه توز و خودخواه مى سـازد. بـديـهـى است چنين افرادى، چون در برابر حق، موضع گرفته اند، ديگر به آسانى هدايت نخواهند شد و اميدى به اصلاح ايشان نخواهد بود.

جلب اعتماد
يـكـى از شـيوه هاى مؤ ثر در امر به معروف و نهى از منكر، جلب اعتماد افراد است و تا شنونده بـه نـاصـح اعـتـماد نداشته باشد، سخن ناصح در او اثر نمى گذارد. كسى كه در صدد امر و نهى ديگرى است، بايد به هر قيمتى شده، به او بباوراند كه خيرخواه اوست، مصلحت او را مى جـويـد و آنچه مى گويد، از سر خيرخواهى و دلسوزى است. يكى از رموز موفقيّت انبياى الهى نيز همين نكته بود، كه مردم يقين داشتند، اين بزرگواران درصدد منافع شخصى و مطامع دنيوى و مادّى نيستند و منظورى جز اصلاح پيروان خويش ندارند.
قرآن كريم همين واقعيّت را با تأكيد به مردم گوشزد مى كند:
(لَقـَدْ جـائَكـُمْ رَسـُولٌ مـِنْ اءَنـْفـُسـِكـُمْ عـَزيـزٌ عـَلَيـْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ)(5)
به يقين، رسولى از خود شما به سويتان آمد، كه رنجهاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤ منان رؤ وف و مهربان است.
حضرت على(عليه السلام) نيز مى فرمايد:
(قُلُوبُ الرِّجالِ وَحْشِيَّةٌ فَمَنْ تَاءَلَّفَها اءَقْبَلَتْ عَلَيْهِ)(6)
دلهاى مردم وحشى است، و هر كس كه با آنها انس بگيرد به او روى مى آورند.

احترام به عقايد ديگران
گـاهـى افـراد، اعـمـال خـلاف را نـه بـه عـنـوان خـلاف، بـلكـه بـه ايـن عـنـوان كـه آن را عـمـل صـحـيـحـى مـى دانـنـد، انـجـام مـى دهـنـد و چـه بـسـا بـراى آن نـوعـى ارزش و قـداسـت هـم قـائل هـسـتـنـد. بـه عـنـوان مـثـال، جـوانـى كـه بـا لبـاسـى جـلف و مـبـتـذل در جـامـعـه ظـاهـر مى شود يا زنى كه در آرايش مو و لباسش از الگوهاى اجنبى الهام مى گـيـرد يـا مـردى كه موهاى شاربش را آنقدر كوتاه نمى كند كه روى دهانش را مى پوشاند، چه بـسـا هـيـچ كـدام در انـجـام اين امور بناى ناسازگارى با دين و اهانت به مقدّسات دينى نداشته باشد، بلكه آن را نشانه شخصيت و حيثيت اجتماعى بدانند و به آن افتخار كنند.
بـه عبارت روشنتر، همان گونه كه ما به مقتضاى اعتقاد اسلامى مان آنها را گمراه و منحرف مى دانـيـم، آنـهـا نـيـز خـود را بـر حـق و مـا را بـر بـاطـل مـى شـمـارنـد و بـه اصـطـلاح در جهل مركّب به سر مى برند.
كـسـى كـه در مـعـاشـرت با چنين افرادى قصد امر به معروف و نهى از منكر دارد، بايد به اين نـكـتـه تـوجـّه داشـتـه بـاشـد، كـه در بـرخـورد بـا كـسـانـى كـه اعمال خلاف و باطل را از روى اعتقاد و تقدّس انجام مى دهند، تنها بايد با سلاح حكمت و منطق وارد شد و با ملايمت و شفقت آنها را متوجّه اشتباهشان كرد. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:
(اُدْعُ اِلى سـَبـيـلِ رَبِّكَ بـِالْحـِكـْمـَةِ وَالْمـَوْعـِظـَةِ الْحـَسـَنـَةِ وَ جـادِلْهـُمْ بـِالَّتـى هـِىَ اءَحْسَنُ...)(7)
بـا حـكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن !... .
زيـرا بـديـهـى اسـت كـه عـقـايـد هـر كـس براى خودش محترم است و او توهين به آداب و رسوم و عـقـايدش را توهين به خودش تلقّى مى كند و از خود واكنش نشان مى دهد. در اين صورت ما اگر به معتقدات و آداب و رسوم غلط و بى محتواى او اهانت كنيم، در واقع كار چندان مهمّى انجام نداده ايـم، ولى او بـر اثـر حـمـيـّت جـاهـلانـه اش ـ كـه مـا آن را تـحـريـك كـرده ايـم ـ عـقـايـد و اعمال صحيح ما را مورد هتك و بى حرمتى قرار مى دهد. در نتيجه به جاى آنكه سبب نجات و هدايت او شده باشيم، او را بيشتر در اعماق جهل، ظلمت، كفر و گناه فرو برده ايم.
رهنمود قرآن كريم در اين خصوص چه زيبا و هشدار دهنده است:
(وَ لا تـَسـُبُّوا الَّذيـنَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنّا لِكُلِّ اُمَّةٍ عَمَلَهُمْ...)(8)
بـه مـعـبـود كـسـانـى كـه غـيـر خـدا را مـى خـوانـنـد، دشـنـام نـدهـيـد! مـبـادا آنـان نيز از روى (ظلم ياجهل )به خدا دشنام دهند! اين چنين ما عمل هر قومى را در نظرشان زينت داده ايم ... .
 
پي نوشت ها
1- بقره (2)، آيه 44.
2- حماسه حسينى، شهيد مطهرى، ج 2، ص 108.
3- بحارالانوار، ج 47، ص 349.
4- بحارالانوار، ج 77، ص 214.
5- توبه (9) ، آيه 128 .
6- نهج البلاغه، حكمت 47، ص 1111.
7- نحل (16)، آيه 125.
8- انعام (6)، آيه 108.