کد مطلب: 8268 تعداد بازدید: ۱۶۸۱

نامه ای خطاب به خواهر

شنبه ۶ مهر ۱۳۹۲
 
بسمه تعالی
خواهر و برادر عزیز .....
   
  اگر شما مخاطب این نامه بودی به سید حسین چه جوابی میدادی؟
 
 
متن زیر بخشی از نامه شهیدعلم الهدی است که در سال 1356 خطاب به خواهرش نوشته است . 
 
خواهر عزیز 
 
پس از اهداء سلام و درود ، رسیدن به فلاح را برایتان آرزو می کنم . 
ساعتی پیش داشتم مطالعه می کردم به یک جمله رسیدم در مورد این جمله زیبا فکر کردم و مناسب دیدم که نتیجه این ساعات فکر را برایتان بنویسم
شاندل shandel متفکر بزرگ اروپای قرن بیستم در مورد چگونگی زندگی انسان در قرن بیستم می گوید : " انسان این عصر زندگی را وقف تهیه وسایل زندگی می کند ."
ما زندگی را در رنج می گذرانیم تا راحتی و آسایش ایجاد کنیم تمام عمر می دویم به این امید که لحظاتی بنشینیم ، تمام عمر زحمت می کشیم تا استراحت کنیم و البته عمر می گذرد و راحتی و آسایش و نشستن و آرامش را لمس نمی کنیم و نمی یابیم زیرا مرتبا از طریق اجتماع به ما نیازهای جدید تلقین می شود .
نیازهای کاذب و مصنوعی که دائما در آدم بوجود می آورند بوسیله تبلیغات است ، تلویزیون را روشن می کنید بعد از دو ساعت خاموش میکنید به خودتان نگاه می کنید می بینید هفت هشت احتیاج خرید تازه بوجود آمد که قبلا لازم نداشتید قبلا مثلا با خاکستر دیگ را میشستید امروز حتما باید پودر ........  بخرید ، بوردا می خرید، زن روز می خرید نگاه می کنید در فکر تهیه لباسها و مدلهای آن می افتید . استعمار فرهنگی و فرهنگ زدائی از طریق تقلید ، تشبه ، رقابت  مصرف های مصنوعی و سمبلیک و جلب توجه است و اینجاست که به سخن عمیق محمد صل الله علیه و آله  که "من یتشبه بقوم فهو منه"  میرسیم که در آن از کلمه شبیه استفاده شده ؛ اگر زندگیمان مثل اروپائی ها شد اگر وضع لباسمان مثل مدلهای ارائه داه شده زن روز و بوردا و خانم ...... شد خود نیز از نظرخصوصیات انسانی و درک و انتخاب راه زندگی به سوی او شدن میل کرده ایم .
یکنواختی و قالبی شدن انسانها درجوامع گوناگون و مخصوصا درملت ما که مرتبا بوسیله برنامه های فرهنگی مان در سطح وسیعی از طرف مسؤولان امر پیاده میشود همه در قالبهای ماشینیسم بخاطر بالابردن مصرف جهانی مخصوصا جهان سوم که دنیای صنعتی به تحمیل می کند . غارت اصالتها ، منابع معنوی و ازبین رفتن خصوصیات زندگی شرقی و یا اسلامی که عبارت از مصرف هرچه کمتر و تولید هرچه بیشتر ، بوسیله عوامل آموزشی دگرگون می شود. چراکه اروپای صنعتی می بایست برای تولیدات اضافی خود مصرف کننده پیدا کند. وچه کند که بتواند کالای مصرفی بدهد و مواد تولیدی بگیرد و منت هم بگذارد و خودراهم بالاتر و متمدن قلمداد کندو اگر هم سواری خواست خر خوبی تربیت کرده باشد و .....
ابتدا با استعمار فرهنگی کار خود را آغاز می کند و سپس از یک خصیصه پاک و اصیل خدائی که به رسم امانت به انسان داده شده استفاده می کند وآن تنوع که شکلی از تکامل است 
می بینیم (همراه بادرد) که تمام فلسفه ها و مذهب ها و ایده آلها و عشقها و خواستنها و....
خلاصه شده در این : اصالت مال زندگی مادی است بنابراین وقتی زندگی مادی اصالت دارد هدف ، رفاه است پس برای چه باید کار کرد ؟ برای ساختن وسایل آسایش .
به نظر شما آیا انسان امروز بیشتر آسایش دارد یا انسان دیروز ؟
پس همه نیروهایمان صرف فداکردن آسایش زندگی ،برای تهیه وسایل آسایش زندگی .
داستان شازده کوچولو را خوانده اید ؟
آیا قربانی شدن آسایش زندگی برای چه ؟ برای تکامل ؟ برای تعالی ؟ برای رفتن به حقیقت ؟ برای رسیدن به ایده آلهای مقدس انسانی ؟ برای تقرب و نزدیکی به بهترین دوست و یار او (الله) ؟ نه
برای بدست آوردن وسایل آسایش زندگی . زیستن برای مصرف ، مصرف برای زیستن 
یک دور باطل ؛ دور حماقت ؛ کار - استراحت ، خوردن - خوابیدن  همین و بس !!!
بهتر است کمی فکر کنیم ملاک ما برای شناختن افراد چیست ؟ مثال میزنم ، آیاوقتی مثلا به خواستگاری می روید چه میپرسید ؟ می پرسید که آیا شما آدم باهوشی هستید ؟ با شهامت هستید ؟ چه مقدار وقار و اصالت دارید ؟ چه مقدار قرآن را درک کرده اید ؟ چه مقدار در تاریخ و اقتصاد و جامعه شناسی و انسان شناسی و تفسیر و فهم سخنان ائمه مطالعه دارید ؟ معلوماتتان چقدر است ؟ و ........      هرگز   !
درست همانگونه می اندیشیم و همانگونه انتخاب می کنیم که فرهنگ مادی بورژوازی غرب به ما تحمیل کرده و معیار ارزشهامان بسته بندی شده از غرب می آید ، اما خود نمی دانیم و نمی فهمیم و خیال می کنیم که اندیشه و فکرمان اسلامی است در صورتیکه اندیشه ای که قرآن به ما می خواهد بدهد درست عکس آنست و با آن در تضاد کامل است و اصلا اندیشه تربیتی قرآن برای از بین بردن چنین ارزشها و معیارها و طرز تفکرها و برداشتها و چنین شناختی است نسبت به زندگی ،حیات ، وسایل مادی ، نیازها ، آرزوها ، خواستها ، ایده آلها و ..... 
وما تمام تلاشمان و ناراحتی هامان و رنج ها و حتی نوع احساسهامان در اینست که بهتر زندگی کنیم به جای اندیشیدن به اینکه چگونه زندگی کنیم وچرا ؟ زندگی یعنی چه ؟ تلاش برای چه ؟ اصلا چرا زندگی کنیم ؟ وبه اینها توجه نداریم ، چرا که نتوانستیم خود را از لجن فرهنگ بورژوازی نجات دهیم از لجن مصرف بدون تولید ، ازلجن زندگی خلاصه شده در مادیات ، و تمام نیروهای خلاق و نبوغهای سرشار را در وسیله خلاصه کردن ، درست مثل کسی که پله ای گذاشته تا خود را به پشت بام برساند اما همینکه پا روی پلکان اول گذاشت آنقدر راجع به خود پله فکر کند ، سوراخ سمبه های آن ، رنگ آن و .... که لحظه ای خواهد رسید و گریبان مرگ او را فرا گرفت و هنوز در فکر اینست که پله چوبی را تبدیل به فلزی یا فلزی را تبدیل به کائوچو  یا طلا و یا .... کند ودر نتیجه عمر تمام میشود و خودرا به پشت بام نرسانده !
خواهش می کنم این جمله را با دقت بخوان و فکر کن تا عظمت آنرا درک کنی    الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا (مردم خوابند وقتی که مردند متنبه می شوند ، بیدار میشوند .) که حدس میزنم این جمله زیبا از فاطمه (سلام الله علیها ) بزرگ است آن الگو نمونه شاهد اسوه در همه زمانها برای همه نسلها و همه دختران و مادران تاریخ آن چهره زنده که جز از وقایع مرگ او از تاریخ زندگیش چیزی نمیدانیم  او که باید در لحظه های زندگی در تصمیم ها در انتخاب ها در جلو چشمانمان باشد تا بیاموزیم که چگونه زندگی کنیم و چگونه بمیریم .