کد مطلب: 17329 تعداد بازدید: ۱۴۱

داستان های واقعی؛ تاثیرات مخرب ماهواره بر خانواده های ایرانی

جمعه ۲۵ دى ۱۳۹۴

ماهواره که حامل پیام فرهنگ مبتذل غرب است، اثر ویران کننده ای بر رفتار و پرورش کودکان و نوجوانان و جوانان دارد و بر خانواده هاست که خود را از آثار ویرانگر این پدیده شوم در امان نگه دارند.

 

 m535679_30

به گزارش دیمه نیوز، در یادداشت ذیل که اقتباسی از حوادث روزنامه های سراسر کشور است، تاثیر مخرب ماهواره بر زندگی برخی خانواده های ایرانی توصیف شده است. امید است با مطالعه دقیق این سطور و پی بردن به آثار ویرانگر این ابزار رسانه ای دشمن درون منازل، در تنویر افکار و بازداشتن دیگران از نشستن پای برنامه های شبکه های ماهواره ای بکوشیم.

 

 

داستان طلاق بر اثر تماشای شبکه ی ماهواره

تماشای ماهواره عامل طلاق یک زوج جوان شد

 

زن جوان نفس عمیقی کشید و افزود: چند ماه دیگر هم گذشت و منصور روز به روز نسبت به مسائل اعتقادی و تعهدهای زناشویی مان بی تفاوت تر می شد تا این که فهمیدم با زن دیگری نیز ارتباط برقرار کرده است.

تماشای یکی از شبکه های ماهواره ای که فیلم ها و سریال های خانوادگی را پخش می کرد، باعث شد تا آتش به زندگی ام بیفتد و شوهرم را از دست بدهم.

من خودم از همسرم خواستم تا یک دستگاه ماهواره بخرد و تصور می کردم با این وسیله سرگرم خواهم شد، اما اعتراف می کنم که اشتباه کرده ام.

زن جوان در مرکز مشاوره پلیس خراسان رضوی افزود: با ورود ماهواره به زندگی ام، شوهرم در مدت کوتاهی تغییر کرد و توجه بیش از حد او به فیلم هایی که در آن خیانت همسران به همدیگر عادی جلوه داده می شد، آزارم می داد.

من پس از گذشت ۶ ماه از شوهرم خواستم این دستگاه لعنتی را از جلوی چشمانم دور کند ولی او زیر بار نرفت و کم کم به دیدن فیلم های بی محتوا و مبتذل اعتیاد پیدا کرد.

روزی که فهمیدم همسرم با زنی نامحرم ارتباط مخفیانه برقرار کرده است خیلی دلم گرفت و از او به دلیل این کار خطا توضیح خواستم. شاید باورتان نشود مردی که روزهای اول زندگی مان ابراز عشق و علاقه می کرد، خیلی راحت سعی داشت کارهای خودش را مانند آن چه از فیلم های کثیف یاد گرفته بود عادی نشان دهد و حتی به نوعی از حرف هایش متوجه شدم که دنبال هوس بازی و عیاشی است.

زن جوان نفس عمیقی کشید و افزود: چند ماه دیگر هم گذشت و منصور روز به روز نسبت به مسائل اعتقادی و تعهدهای زناشویی مان بی تفاوت تر می شد تا این که فهمیدم با زن دیگری نیز ارتباط برقرار کرده است.

تحمل این وضعیت برایم خیلی دشوار بود و دوباره با شوهرم گفت وگو کردم و به او گفتم اگر به راستی قصد ازدواج مجدد داری مردانه حرف دلت را بگو و خودت را گناهکار نکن. اما منصور که شرم و حیا را در وجودش قربانی هوس های شیطانی خود کرده بود، به چشمانم خیره شد و خیلی بی شرمانه مرا با بازیگران چند فیلم شرم آور مقایسه کرد و از تیپ و قیافه ام ایراد گرفت.

شنیدن این حرف ها برایم خیلی شکننده بود و مدتی تحت نظر یک مشاور قرار گرفتم تا اگر ایراد و ضعفی دارم برطرف شود اما افسوس که منصور در بیراهه هوس های خودش سردرگم شده بود و هیچ نتیجه ای نگرفتم. من به پیشنهاد یکی از دوستانم تصمیم گرفتم از شوهرم انتقام بگیرم و با این تفکر احمقانه متاسفانه با پسر جوانی که برای تنظیم و نصب دستگاه ماهواره به خانه ما رفت و آمد می کرد ارتباط برقرار کردم و . . . .

نمی دانم چرا زندگی ام این چنین از هم پاشید و به جایی رسید که دیگر من و منصور راه برگشتی نداریم.

 

ماجرای واقعی:شیطان آرام

شما را به خدا قسمتان می دهم، ماهواره ها را جمع کنید! زندگی ام در حال نابودی است… جوان ۲۵ ساله در حالی این جملات را خطاب به ماموران کلانتری طرقبه می گفت که بغضش ترکیده بود. او در میان  های های گریه ادامه داد: زن ۴۵ ساله ای را که به اتهام رابطه و مواد مخدر دستگیر کرده اید مادر زن من است اما همسرم نیز مانند مادرش و به تقلید از فیلم های ماهواره ای زندگی را برای من به جهنمی سوزان تبدیل کرده است دیگر نمی توانم او را با این گونه وضعیت بدحجابی تحمل کنم. دختر محجبه ای که ۳ سال قبل با او ازدواج کردم اکنون مروج بی بند و باری شده است و افکار شیطانی او عذابم می دهد.وقتی با او آشنا شدم مانند من در دانشگاه تحصیل می کرد و دختری با حیا و با حجاب بود اما چون پدرش کارگر ساده ای بود آن ها در یکی از شهرک های حاشیه ای مشهد زندگی می کردند و من به خاطر این که خانواده ام با ازدواج ما مخالفت نکنند، یک واحد آپارتمان ۵۰ متری در یکی از نقاط معروف مشهد برایشان خریدم و بدین ترتیب آن ها به محل جدید اسباب کشی کردند و ما با هم ازدواج کردیم. چند ماه بعد با اصرار مادرزنم و به خاطر این چشم و هم چشمی  که همسایگان مجتمع «ماهواره» داشتند آن ها هم متاسفانه دیش ماهواره را پشت بام منزل نصب کردند. مدتی بعد مادرزنم با تبلیغات واهی «لاغری» به کلاس های بدنسازی رفت و از داروهایی که برای لاغری در ماهواره تبلیغ می شد استفاده کرد اما چند ماه از این ماجرا نگذشته بود که متوجه شد به داروهای مذکور معتاد شده است از آن روز به بعد و با راهنمایی یکی از دوستانش که در کلاس های بدنسازی با او آشنا شده بود به مصرف «شیشه» روی آورد و برای تامین مخارج مواد مصرفی اش با فروشنده «شیشه» رابطه داشت و بدین ترتیب پای او به لانه های فساد باز شد که ماموران برای دومین بار او را دستگیر کردند اما در این میان متاسفانه همسر من هم با تاثیرپذیری از فیلم ها و سریال های ماهواره ای دیگر نماز و روزه را کنار گذاشته و به زنی بدحجاب و بی بند و بار تبدیل شده است. در طول دوران نامزدی ۲ بار او را طلاق دادم اما هر بار با دخالت خانواده و بزرگ ترها و همچنین به امید روزی که همسرم متوجه اشتباهاتش شود دوباره با هم ازدواج کردیم و این بار سوم است که برای آخرین بار او را به عقد خودم درآوردم اما باز هم می بینید که وضعیت این زندگی با وجود شیطان آرامی مانند «ماهواره» هیچ تغییری نکرده است. شما را به خدا، این شیطان هایی را که پشت بام «انسانیت» لانه کرده اند جمع کنید! جوان ۲۵ ساله  با چشمانی اشکبار این جملات را گفت و کلانتری را ترک کرد تا چاره ای برای زندگی اش بیندیشد.

 

ماجرای واقعی: متهم: قتل به خاطر اختلاف برای تماشا یک شبکه ماهواره ای ؟

جوانی که به خاطر اختلاف نظر با پدرش برای دیدن فیلم شبکه های ماهواره ای او را به قتل رسانده بود صبح روز گذشته چگونگی صحنه جنایت خود را بازسازی کرد.

متهم این پرونده جنایی که در برابر دوربین قوه قضاییه و مقابل قاضی ویژه قتل عمد قرار گرفته بود گفت: شب حادثه من در حال تماشای مسابقه فینال کشتی کج در یکی از شبکه های ماهواره ای بودم که پدرم کنترل رسیور را برداشت و کانال را عوض کرد تا برنامه مورد علاقه اش را ببیند من هم کنترل را از او گرفتم و دوباره شبکه مورد نظر خودم را زدم این بار وقتی دوباره او کنترل را برداشت من عصبانی شدم و قصد داشتم که کنترل را از او بگیرم که ناگهان او شیشه نوشابه ای را به سمت من پرت کرد اما شیشه به پایم خورد و زخمی شدم. من که دیگر عصبانیتم شدت یافته بود کتری پر از آب را از روی بخاری برداشتم و چند ضربه به سرش زدم و به داخل اتاق دیگر رفتم. وقتی کمی آرام شدم دیدم از سر پدرم خون می آید چون دوره کمک های اولیه را دیده بودم به او تنفس مصنوعی دادم ولی دیگر نبض او نمی زد. وقتی فهمیدم پدرم را کشته ام از مغازه مقداری چسب نواری پهن خریدم و صورتش را با چسب پوشاندم تا چهره اش را نبینم. وی در پاسخ به سوال قاضی موحدی راد که پرسید چرا جسد پدرت را از پل آویزان کردی ؟ گفت: می خواستم جسد را که داخل پتو پیچیده بودم به پایین پل پرت کنم اما وقتی کارگر شهرداری را در آن منطقه دیدم ترسیدم و خواستم فرار کنم که قسمتی از پتو به میله های فلزی پل گیر کرد. پدرم قبلاً گفته بود که دلم می خواهد در جنگل یا دریا بمیرم به همین دلیل هم قصد داشتم جسد او را به داخل رودخانه بیندازم. متهم این پرونده جنایی درحالی که پس از یادآوری صحنه قتل اشک می ریخت افزود: پدرم پول زیادی از مردم طلبکار بود و آدم های ناجوری به منزلش رفت و آمد می کردند پس از قتل هم مقداری قرص خوردم تا خودکشی کنم وقتی دستگیر شدم حالم مناسب نبود و از این حادثه خیلی ناراحت بودم. روز بعد هم روزنامه خراسان را خریدم تا ببینم در مورد قتل چه چیزی نوشته است. وی درباره کشف پول های جعلی نیز به مقام قضایی گفت: کاپشن مال من نبود من نمی دانستم داخل جیب های کاپشن پول جعلی وجود دارد و گرنه فرصت کافی برای از بین بردن آن ها را داشتم. گزارش خراسان حاکی است، در ابتدای بازسازی صحنه قتل که کارآگاه محمدی (رئیس اداره قتل پلیس آگاهی) نیز حضور داشت، کارآگاه حسن نژاد (افسر پرونده) به تشریح چگونگی دستگیری متهم در مدت زمان کوتاهی پس از کشف جسد پرداخت و گفت: صبح روز سوم بهمن ماه همزمان با کشف جسد معلق روی پل شهید ستاری، پیگیری جدی این پرونده با راهنمایی و نظارت مستقیم قاضی ویژه قتل عمد آغاز شد که چند ساعت بعد با سرنخ های به دست آمده، متهم در منطقه یوسفیه مشهد شناسایی و دستگیر شد.  سابقه خبر – بامداد سوم بهمن ماه جسد پتو پیچ مرد ۶۰ساله ای که به حال معلق روی پل شهید ستاری مشهد قرار داشت کشف شد. با دستورات ویژه قاضی موحدی راد، کارآگاهان پلیس آگاهی حدود ۲۰ساعت بعد متهم این پرونده را در حالی که مشغول مطالعه روزنامه خراسان بود در منزل مسکونی مقتول به دام انداختند. بررسی ها مشخص کرد متهم فرزند مقتول بوده که مدتی قبل از تهران به مشهد آمده بود.

 

 

 

 

داستان واقعی از تأثیر ویرانگر ماهواره برخانواده ایرانی

اکنون داستان زندگی خانواده ای را ورق می زنیم که از پی آمدهای زیان بار ماهواره در امان نمانده اند و تا سراشیب پرتگاه فنا پیش رفته اند. پدری می گوید: خیلی وقت ها آدمی می ماند که چه کار کند، آن هم در شرایطی که همه نوع فرهنگ به وسیله فن آوری، به طور غیر مستقیم به مغز انسان می کوبد که “انتخاب کن!” من هم به ارزش های فرهنگی خودمان بسنده نکردم و به این فکر افتادم که ماهواره تهیه کنم؛ هر چند از زیان های این مار خوش خط و خال، در رسانه های همگانی چیزهایی شنیده بودم. خلاصه آنتن ماهواره را تهیه کردم و کار ما شب و روز تماشای تلویزیون و کانال های گوناگون ماهواره بود؛ از فیلم های خشن گرفته تا صحنه های مبتذل و شرم آور. در این حال، رفت و آمد دختر بزرگم به خانه ما و تماشای ماهواره، او را نیز وسوسه کرد تا شوهرش را به خرید آنتن وادار سازد. پس از گذشت چند روز اختلافات دختر و دامادم به گوش رسید. معلوم شد که دخترم با تقلید از هنرپیشه ها و خواننده های غربی هر روز در پی مد و لباس و آرایش و خواسته های دیگر است. کار از کار گذشته بود که دخترم خانه اش را به حالت قهر ترک کرد. از سوی دیگر پسر شانزده ساله ام در غیاب من، دوستانش را به دیدن فیلم های ماهواره ای دعوت می کرد. در میان همسایه ها و فامیل انگشت نما و رسوا شده بودم. پسرم هر روز در پی مد و لباس بود و پول می خواست تا خود را به شکل تیپ های مضحک ماهواره ای درآورد. کار به جایی رسید که پسرم رودرروی من ایستاد و احترام پدر و فرزندی را کنار گذاشت. بسیار تندخو، بداخلاق و بی شرم شده بود. دیگر از کنترل من بیرون رفته بود. در این اوضاع و احوال، دعوا و بددهانی و ناسازگاری شبانه روزی من و بچه ها، خانه را به صورت جهنمی سوزان و گردابی مهلک درآورده بود. پس از مدتی پسرم از خانه رفت و تا چند وقت نیامد. به دنبالش رفتم و او را در وضعی اسف بار و آلوده به مواد مخدر یافتم. پسرم به کلی دگرگون شده بود و جوانی اش را بر باد داده بود. آتشی را که با دست خود افروخته بودم، شیره جانم را سوزاند و خاکستر کرد. دیگر پاهایم سست شده بود و از خود بیزار بودم. راهی برای نجات نمی یافتم. یکی از همسایگان که گویا از دور شاهد نابود شدن خانواده ما بود، به دیدنم آمد و پیشنهاد کرد که اول آنتن و وسایل ماهواره را جمع کنم. در اولین فرصت ماهواره را جمع کردم؛ وسیله ای که در خفا و در پس پرده و دور از چشم مردم و قانون در خانه جا داده بودم، چنان جلوه گری کرد که عالم و آدم باخبر شدند. تصمیم به خودسازی و بازسازی کانون خانواده ام گرفتم. از دخترم نیز خواستم که به زندگی اش بازگردد و به آنچه دارد، قانع باشد.به دنبال پسرم رفتم و او را به خانه برگرداندم و زیر بال و پر خود گرفتم. به لطف خدا و اراده خودمان، آفتابی دوباره در زندگی ما طلوع کرد و کانون خانواده ما را دوباره گرمی بخشید.

آری، ماهواره که حامل پیام فرهنگ مبتذل غرب است، اثر ویران کننده ای بر رفتار و پرورش کودکان و نوجوانان و جوانان دارد و بر خانواده هاست که خود را از آثار ویرانگر این پدیده شوم در امان نگه دارند.